روبرویم هم که باشی
یا صدات پشت این خط کذایی
از مغز من هنوز بوی جنازه می آید
نه!
بیهوده خود را می کاهی
نه من از کفر دست می کشم
و نه کسی تو را به رستگاری می خواند
من
حساب مردنت را هم کرده ام
خدا را کشته ام
و دیگر هیچکس تورا به بهشت نمی فرستد
حرفهايی که نمی تونم عين آدم بگم
روبرویم هم که باشی
یا صدات پشت این خط کذایی
از مغز من هنوز بوی جنازه می آید
نه!
بیهوده خود را می کاهی
نه من از کفر دست می کشم
و نه کسی تو را به رستگاری می خواند
من
حساب مردنت را هم کرده ام
خدا را کشته ام
و دیگر هیچکس تورا به بهشت نمی فرستد
...................
کسی که چیزها را برعکس (وارونه) نمی کندروبرويم می نشينی و
نگاهم می کنی و
می خندی و
نمی دانی چقدر خسته ام.
روبرويت می نشينم و
نگاهت می کنم و
نمی دانم کدام بهتر است
جستجوی بی پايان خانه ای
که نام کوچه و خيابانش را از ياد برده ای
يا
کابوس مرگ در همين ايستگاه متروک
من يک همسايه دارم
همسايه ی من در طبقه بالا زندگی می کند
و تمام خصوصيات بی فرهنگی را يک جا دارد
او از 3 ماه پيش همسايه ی من می باشد
خودش می گويد، اهل رُم می باشد
اما دوستم می گويد: او يک دهاتی خارجی می باشد
او وقتی در خانه اش را به قصد اعتراض می کوبم
کاملاً اتفاقی مؤدب می شود و مرا به قهوه دعوت می کند
من کاملاً اتفاقی به او می فهمانم که خر خودش می باشد
همسايه ی من فوتبال خيلی دوست می دارد.
او تيم رم را از فوتبال هم بيشتر دوست می دارد
او معمولاً نيمه شب ها فوتبال تماشا می کند
او هر بار فوتبال تماشا می کند
من تصميم می گيرم به پليس تلفن کنم
او هم اکنون دارد از ته لوزالمعده اش نعره می کشد
!متشکرم رُم! متشکرم رم! متشکرم رم! متشکرم رم
!!!يعنی او الآن بسيار نوستالژی می باشد